من و این روزهای امیدواری

پست 17

به نام خدا

چهارشنبه 4 دی 92

امروز بعد این که مامان پارسا اومد تو آشپزخونه کمک مامان کردم دلم برا مامان میسوزه خیلی کار میکنه.

چند ساعتی سر پا بودم کمر درد گرفتم.

داداشی هم وقتی از سر کار اومد مریض بود تب و لرز و استفراغ حال رفتن به درمانگاه هم نداشت طفلی .میگن شاید از آلودگی هوا باشه.

این روزا هوا خیلی الوده است طوری که مدارس رو تعطیل کرده بودند.

پارسا هم که بی تابی میکنه همش جیغ میکشه همش میخواد بره بغل داداشی. خیلی بهش وابسته است.

چند روز پیش یه اگهی استخدام دیده بودم  زنگ زدم جواب نداد.

امروز  هم تو نت که میگشتم 2 تا اگهی استخدام دیدم به یکیش فرم پر کردم .تا 3 روز اینده نتیجه اعلام میشه.بعد از شکایت دیروز از خدا این رو یه نشونه از طرف خدا دونستم .

 

خدایا شکرت که هنوز هوامو داری اگه قسمت هست یه کاری بکن جور بشه.خدایا این روزا بد جور به این کار احتیاج دارم نه از لحاظ مالی خودت که میدونی چقدر خونه نشینی سخته برام.

نا امیدم نکن خدا ...

 

/ 0 نظر / 4 بازدید