من و این روزهای این هفته

پست 74

به نام خدا

امروز پنج شنبه 21 فروردین 93

این هفته شکر خدا حال بابا رو به بهبودی بود.روزها طبق روال گذشت.هوا هم بهاری بود گاهی بارون گاهی آفتاب گاهی هم باد.

یکشنبه ظهر خاله "ح" و همسرش اومدند و تا عصر موندند واسه بابا خوب شد خیلی حوصلش سر رفته بود.عصر هم زن عمو  با 3 دخترش اومدند نوه تازه شون هم اومده بود که تب کرد آذی از تجربش استفاده کرد یکم تبش پایین اومد.

دوشنبه داداشی 40 کیلو هویج خریده بود تا عصر مشغول خرد کردن اونها بودم.فرداش هم که اونها رو بسته بندی و جا سازی کردیم تو فریزر.

دیروز عصر رفتیم خونه یه خانمی که قبلا همسایمون بود واسه اینکه ببینه انگشت دسم چرا درد میکنه انگار در رفته از هفته پیش درد میکنه.ولی اونم سر در نیاورد.

امروز صبح آذی اینا رفتند"ت" .عصر پسر عمه اینا اومدند .بابا خیلی دلش واسشون تنگ شده بود مرتب سراغش رو میگرفت اخه پسر عمه رو خیلی دوست داره .شب بعد شام رفتند البته پسرش گریه میکرد نمیخواست بره با گریه بردنش.

این هفته نتونستم خوب درس بخونم ولی ساختمان داده رو تموم کردم امروز طراحی الگریتم رو شروع کردم.

به امید روزهای بهتر

/ 0 نظر / 8 بازدید