من و دومین روز امید

پست 18

به نام خدا

امروز 5شنبه 5دی 92

امروز داداشی نرفت سر کار واسه خاطر مریضی.

عصر خواستیم بریم خرید با مامان ،آذی هم میخواست بره خلاصه پارسا پیش مامان موند ما دوتایی رفتیم آذی واسه پارسا پوشک خرید من هم واسه تولد پارسا میخواستم دنبال کاو بگردم ولی از بس سرد بود و همه جا یخ بسته بود منصرف شدم از ماشین هم پیاده نشدم.آذی پوشک خرید برگشتیم.

لیلا زنگ زده بود دعوت کرده بود اخر هفته بریم اونجا ولی به خاطر ریضی داداشی نشد بریم.

بعد شام یکم تو سایت ها دنبال کادو تولد پارسا گشتیم آذی از نت سفارش داده . من هم ماشین شارژی خوشم اومد هنوز معلوم نیست ...

من هنوز امیدوارم

/ 0 نظر / 5 بازدید