من و این روزهای جشن

پست 80

به نام خدا

امروز چهارشنبه 3 اردیبهشت 93

یکشنبه روز مادر بود ولی چون داداش اینا نبودند قرار شد فرداش مراسم بگیریم. عصر با مامان رفتیم بیرون و یه کادو کوچیک از طرف پارسا واسه آذی خریدیم.واسه پارسا هم یه اسباب بازی و یه جفت کفش تابستون.بعد شام داداش اینا اومدند

یکشنبه باغچه حیاط رو بیل زدماز خود راضی آخه دیدم بابا ناراحت هست که نمیتونه انجام بده .هر سال این کارا رو خودش میکرد.

دوشنبه آذی "ت" ماموریت داشت صبح پارسا رو آماده کردیم رفتند عصر برگشتند.من هم آشپزی کردم دسر پلمبر و کیک پختم عصر داداش اینا اومدند و چون پارسا خوابید بعد شام مراسم گرفتیم من هم کادو ها رو کادو پیچ کردم و آماده کردم.

دوشنبه هم تولد بابا است واسه همین جشن تو جشن شده بود و واسه مامان و بابا مراسم گرفتیم البته آذی هم بود واسه من و پارسا هم کادو دادند فقط سر داداشی بی کلاه موند.

سه شنبه آذی و مامان رفتند بازار و خرید کردند سبزی و ... بعد هم اونها رو مرتب کردیم.عصر تگرگ اومد خیلی ترسناک بود.

امروز پارسا حالش خوب نبود انگار سرما خورده داداشی دیر رفت سر کار بعدش من و آذی پارسا رو بردیم درمانگاه بهش آمپول زدند .بعد اومدیم خوابید و آذی رفت سر کار از وقتی هم که بیدار شده همش بهونه میگیره جیغ میکشه.

انشالله زود خوب بشه.

شکر خدای مهربون واسه همه داشته ها و نداشته هام

/ 0 نظر / 16 بازدید